کد خبر : 11723 تاریخ انتشار : 1395/07/17 12:1 چاپ خبر








تبیین های زیست شناختی؛ مانع دستیابی زنان به فرصت‌های برابر در جوامع؟!


بی‌شک هرگاه زنان و مردان جوامع بتوانند در مواجهه با مسائل و در مقابل ساختارها و موقعیت‌های اجتماعی، واکنشی برابرانه تر از خود نشان دهند جهان برای همه مکانی امن‌تر، انسانی‌تر و باثبات‌تری خواهد شد.


عصر بانوان :

مقایسه جوامع پیچیده و ارگانیکی امروز با جوامع ابتدایی و مکانیکی دیروز، مستندات فراوانی را در راستای تحول و تکامل جوامع بشری نشان می‌دهد. پیشرفت روزافزون در جنبه‌های مختلف فردی و اجتماعی حکایت از توسعه روابط انسان-طبیعت و انسان-انسان دارد. در این میان، اما توجه به پدیده تکامل رابطه انسان-جامعه با زن- زنان همچنان محل تردید است. طرح کمپین‌ها، تظاهرات، تجمعات و مطالعات و نظریه‌هایی که اصرار شدید بر رعایت حقوق بشر و ز جمله برابری زنان و مردان و مطالبه حقوق اجتماعی و گاه انسانی زنان در جای‌جای جهان، به‌خوبی گویای این مدعاست. زنان به‌عنوان اعضای جامعه بشری، همچنان گرفتار انواع تبعیض‌های جنسیتی هستند؛ بدین روال تاریخی معترض می‌باشند و در راستای تغییر وضعیت موجود و مبارزه با نابرابری جنسیتی که بر همه ابعاد فردی، اجتماعی، شغلی و مدنی آنان سایه افکنده، تلاش می‌کنند.

در دهه‌های اخیر مکاتب فمینیستی نظریه‌های گسترده و عامی را درباره ویژگی‌های بنیادی زندگی اجتماعی و تجربه‌های انسانی از چشم‌انداز زنانه ارائه نموده و به طرح پرسش‌های بنیادی پیرامون کنشگرانی می‌پردازند که دوشادوش مردان در خلق موقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی فعالانه مشارکت دارند. باوجوداین مشارکت فعالانه و علی‌رغم میزان توانمندی زنان در مقایسه با مردان، جوامع نقش‌های متفاوت‌تری را برای زنان قائل شده و با ایجاد نوعی تبعیض، امتیاز کمتر و رتبه پایین‌تری را برای این تسهیم و تبادل خدماتی قائل می‌شود. به‌طوری‌که زنان در مقایسه با مردانی که در همان جایگاه اجتماعی قرار دارند از منزلت اجتماعی، قدرت و فرصت‌های متفاوت و حتی نابرابری برخوردارند. این مضامین در نظریه‌های جامعه‌شناسی جنسیت و نظریه‌های فمینیستی به تفضیل مورد واکاوی و پژوهش قرارگرفته‌اند. به‌طورمعمول نظریه‌های تفاوت‌های جنسی بر تبیین‌های زیست‌شناختی، نهادی و روان‌شناختی استوار است.

به نظر می‌رسد ازجمله دلایل بازدارنده و موانع مهم دستیابی زنان به فرصت‌های برابر در جوامع، دست یازیدن به تبیین‌های زیست شناسانه در مقابل زنان باشد. این تبیین‌ها، کارکردهای زیست‌شناختی متفاوت زنان و مردان را به الگوهای متفاوت رشد هورمون‌ها طی چرخه حیات نسبت داده و این امر را مستلزم ایجاد تفاوت‌های اجتماعی تلقی می‌کنند. لذا فرصت‌های برابر حقوقی، اجتماعی، فرهنگی، رفاهی و گاه تربیتی را برای زنان و مردان متفاوت ارزیابی می‌کنند. تفاوتی که ره به نابرابری بُرده و به رابطه فرودستی زنان نسبت به فَرادستی مردان دامن می‌زند.

 اگرچه با استناد به یافته‌های علم پزشکی و روان‌شناختی، وجود ساختار و کارکرد زیستی متفاوت حیات انسانی بین زن و مرد مورد تأیید قرارگرفته و منجر به ایجاد تفاوت‌هایی در کارکرد و ارتباطات نیمکره چپ و راست گشته است؛ اما توجیه و تبیین مناسبی برای پذیرفتن نابرابری‌های اجتماعی دو جنس نیست، بلکه پرسش‌های جدی را به ذهن متبادر می‌کند: آیا کارکردهای زیست‌شناختی متفاوت میان زنان و مردان، الزاماً الگوهای اجتماعی متفاوتی را طلب می‌کند؟! رفتارهای اجتماعی به چه میزان از ساختارهای زیستی نشأت‌گرفته‌اند؟! آیا فراگیری‌های اجتماعی برای دو جنس جایگزین تفاوت‌های زیستی نخواهد بود؟! آیا تنظیم‌های فرهنگی و اجتماعی نمی‌تواند تفاوت‌های زیستی دو جنس را متعادل و متعامل گرداند؟!

در پاسخ کلی به سؤالات فوق باید اذعان داشت، امروزه تجربه اجتماعی جوامعی که در آن‌ها، زنان به شکلی قابل‌توجه -و نه آرمانی- به جایگاه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی همسنگ مردان دست‌یافته‌اند؛ حاکی است که فرا گرد اجتماعی از طریق خانواده، مدرسه، رسانه‌ها و سایر گروه‌های اجتماعی ذی‌نفع می‌توانند با برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و مدنی به بازتولید اندیشه‌های برابری طلبانه برای دو جنس دست یابند. آموزش‌ها و اقدامات اجتماعی مبتنی بر پذیرش تفاوت در دو مفهوم «جنس» (Sex) و «جنسیت» (Gender) که اولی دلالت بر ماهیت زیستی فرد (زن-مرد بودن) و دومی بر ماهیت اجتماعی-اکتسابی رفتارها، توانمندی‌ها و آرمان‌ها (زنانه-مردانه بودن)؛ به درک تفاوت‌های زیستی زن و مرد و از طرفی عدم تعارض و تناقض این تفاوت‌ها در برخورداری زنان از حقوق اجتماعی و مدنی برابر کمک شایانی می‌نماید.

بی‌شک هرگاه زنان و مردان جوامع بتوانند در مواجهه با مسائل و در مقابل ساختارها و موقعیت‌های اجتماعی، واکنشی برابرانه تر از خود نشان دهند جهان برای همه مکانی امن‌تر، انسانی‌تر و باثبات‌تری خواهد شد.